خاطره- 1 (حمزه)
دوستي خاطره اي را از دوران مدرسه اش تعريف ميكرد كه شايد يكي از شما با ايشون هم خاطره باشين .
دبير عربي در مورد درس توضيح ميداد. بچه ها طبق معمول سر و صدا ميكردند، كه ناگهان معلم دستي به ميز زد و گفت: ساكت .
نگاهي به بچه ها انداخت و يكي كه خوش هيكل تر از بقيه بود و اون صندلي هاي آخر جا خوش كرده بود ؛ صدا زد و گفت بيا پاي تابلو.
<B style="mso-ansi-font-weight: normal">§ سوال كرد در مورد چه ميگفتم؟
<B style="mso-ansi-font-weight: normal">§ صدايي به گوشش خورد و جواب داد "حمزه"
<B style="mso-ansi-font-weight: normal">§ معلم گفت خب چه ميگفتم؟
<B style="mso-ansi-font-weight: normal">§ اينكه حمزه عموي ..... و در جنگ .......و...........
دبير محترم هم كم لطفي نكرد و با خطكش به جانش افتاد؛ و گفت: ما داشتيم در مورد "همزه" ميگفتيم نه آن "حمزه"!.
آيا "ء" (همزه) عموي پيامبر بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!.