غم عشقی که در خود می نهفتم شبی آنرا به چشم خسته گفتم
دل من مثل ابری گریه سر داد پسین شد و گردار ندا در نداد
نمی دانم چگونه و از کجا شروع کنم لیکن کلمه گردار بسیار خاطره انگیز است وقتی که نام گرداربیان میشود همه ی ما یاد و خاطره ای در گوشه ای از ذهنمان نمایان میشود گردار از تمدن قدیم گزیرسخن به میان میاورد یکی از قدیمی ترین سکونت گاه های گذشتگان ما میباشد ،بعضی ها هم وقتی که نام گردار به میان می آید به یاد گودِ پیش و سِوِند گرفتن می افتند ،عده ای هم از خرمن کوبی های طاقت فرسا و بازی دار توپ وگبه یاد می کنند ولی حالا که نام گردار شنیده می شود چیزی که در ذهن ما تداعی می کند فوتبال آن است .
چه روزهایی !؟ روزهایی که بعد از نماز پسین همه برای رفتن به گردار آماده بودند هر کس با در دست داشتن بار و بندیل خود به طرف زمین سواره وپیاده حرکت می کردند. چه روزهایی که تیم ها تشکیل می شد و باز هم خیلی ها سد نشین می ماندند .
می خواهم از وحدتی که بین بچه های گردار بود ،بگویم . دیگر تیم و تیم داری مطرح نبود آن جر وبحث ها وشیطنت های توی زمین و حرفهایی که بعد از بازی به هم می زدیم ،ازآن میله کندن و کاشتن ها ،آن نگهبانی هایی که شب وروز برای حفظ زمین انجام می دادیم ،دیگر نیست .
حالا که از کنار زمین گذر می کنم هنوز صدای بچه ها در گوشم زمزمه می کند افسوس وقتی نگاه می کنم دیگر کسی را نمی بینم ،نمی دانم، نمی دانم دوباره این چراغ خاموش شده را روشن ببینم یا نه !؟؟؟
هر روز سلام و پرسش وخنده هر روز قرار روزآینده
اکنون دل من شکسته و خسته زیرا یکی از دریچه هابسته
گپ آخرم یه هن هر خاطره ی که اه گردارتوهه بِگِتو....