بسم الله الرحمن الرحیم
حقوق والدین
و اما حق مادرت این است که بدانی او تو را در درون خود برداشته که احدی, احدی را در آنجا راه ندهد ، و از میوهء دلش به تو خورانیده که احدی از آن به دیگری نخوراند ، و او است که تو را با گوشش و چشمش و دستش و پایش و مویش و سراپایش و همهء اعضایش نگهداری کرده و بدین فداکاری خرم و شاد و مواظبت بوده و هر ناگواری و دردی را و نگرانی و غمی را تحمل کرده تا دست قدرت او را از تو دفع نموده و تو را از او برآورده تو را به روی زمین آورده و باز هم خوش بوده است که تو سیر باشی و او گرسنه و تو جامه پوشی و او برهنه باشد ، تو را سیراب کند و خود تشنه بماند ، تو را در سایه بدارد و خود زیر آفتاب باشد و با سختی کشیدن تو را به نعمت اندر سازد و با بی خوابی خود تو را به خواب کند ، شکمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسایشگاه تو و پستانش مشک آب تو و جانش فدای تو و به خاطر تو و به حساب تو گرم و سرد روزگار را چشیده به این اندازه قدرش بدانی و این را نتوانی جز بیاری و توفیق خدا .
و اما حق پدرت ، باید بدانی که او بن تو است و تو شاخهء او هستی و بدانکه اگر او نبود تو نبودی ، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدانکه از پدرت داری و خدا را سپاسگزار و به همان اندازه شکر کن ، و لا قوة الا بالله.
خداوند در احسان به والدین فرمود
و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولاً کریماً و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیراً.سورهء اسری آیهء 22).
و خدای تو حکم فرمود که جز او هیچکس را نپرستید و دربارهء پدرو مادر نیکوئی کنید و چنانکه هر دو یا یکی از آنها پیر و سالخورده شوند زنهار کلمه ای که رنجیده شوند مگوئید و کمترین آزار به آنها نرسانید و با ایشان باکرام و احترام سخن بگوئید و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگسترانید و بگو پروردگارا چنانکه مرا از کودکی به مهربانی پرورانیدی تو در حق آنها رحمت فرما.
سپاس خدا و والدین
ووصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهنا علی وهن وفصاله فی عامینان اشکر لی ولوالدیک الی المصیر .(سورهء لقمان آیهء 14).
وما بهر انسانی سفارش کردیم که درحق پدرومادرخصوصأ به مادر که چون بارحمل فرزند برداشته تامدت دوسال که طفل را ازشیربازگرفته هرروز رنج وناتوانیش افزوده میشود، بسیارنیکی وسپاسگزاری کن واول شکرمن که خالقم آنگاه شکرپدرومادربه جای آور.
احسان والدین کفارهء گناهان است
جاءرجل الی النبی صلی الله علیه وآله، وقال یارسول الله لم اترک شیئأ من القبیح الا وقد فعلته ، فهل لی من توبة ، فقال له هل بقی من والدیک احد فقال نعم ابی، فقال(ع) اذهب وابرره.(عدة الدعی).
مردی به خدمت پیغمبر (ص) آمد ، عرضکرد یا رسول الله من مرتکب تمام گناهان شده ام آیا برای من راه بازگشتی هست ؟ فرمود آیا یکی از پدر و مادرت زنده هستند ؟ عرضکرد بلی پدرم زنده است ، فرمود برو و او را احترام کن.
بهشت زیر پای مادران است
قال رسول الله صلی الله علیه و آله ، الجنة تحت اقدام الامهمات.(تفسیر منهج الصادقین).
فرمود رسول خدا (ص) ، بهشت زیر پای مادران است.
شعر
از جنت خدای چه می پرسی ای پسر
جنت بدان که خاک کف پای مادر است
فرمان ببر ز مادر پیر و ضعیف از آنک
فرمان مادر تو چو فرمان داور است
در پروریدنت قد سروش شده کمان
اکنون ببین که قد تو نخلی تناور است
شبها به پای خواب تو چشمش نشد به خواب
همچون منجمیکه دو چشمش بر اختر است
در پای گاهواره بسی لای لای
از لای لای اوست که گوش فلک کر است
مویش که همچو نافهء چین بود پر زچین
آن چین ز راه رنج تو بر چهرش اندر است
رویش که بد به خوبی چون لالهء فرنگ
از رحمت شبان تو زرد و مصفر است
ناگاه گر به پای تو خاری خلد به راه
در دیدگان مادرت آن خار نشتر است
فرض است ای پسر به تو احسان مادرت
اندر نبی است این سخن از پیمبر است
جز مهربان بر خدای رحیمت بر دو کون
مادر ز هر که مینگری مهربانتر است
خشنودی و غضب خدا در خشنودی و غضب والدین است
اطاعت مادر را از اویس قرنی بیاموزیم
اویس قرنی که در اخبار اهلبیت (ع) از او تمجید و تعریف شده و رسول خدا (ص) دربارهء او فرموده یفوح روائح الجنة من قبل القرن و اشوقاه الیک یا اویس القرن.
یعنی می وزد بوهای بهشت از جانب قرن پس اظهار شوق میفرمودند به اویس قرن و فرمود هر که او را ملاقات کرد از جانب من به او سلام برساند و موحدین از عرفاء ، او را سید التابعین می گویند.
نقل است که او کارش شتربانی بوده و از اجرت و دستمزد آن خرج خود و مادر را تأمین میکرد و چون بی اندازه مشتاق لقاء نبی اکرم بود روزی قصد ملاقات و دیدار آن حضرت کرده و در ضمن نخواست بی اجازهء مادر برای ملاقات پیغمبر (ص) قدم بردارد ، بنابراین برای اجازه نزد مادر آمد و از او درخواست اجازه فرمود تا به مدینهء طیبه حرکت کند. مادر به فرمود اجازه میدهم اما به شرط آنکه زیاده از نصف روز توقف ننمائی . اویس به مدینه آمده و به خانهء حضرت رسول در آمد ، از قضا آن حضرت در خانه نبود نصف یک روز به انتظار بود و آن حضرت به خانه نیامد چون از مادر اجازهء توقف بیشتری نداشت و چون جلب رضای مادر و اطاعت او جلب رضای خداست بنابراین نبی اکرم (ص) را ندیده شهر مدینه را ترک گفت.
چون حضرت رسول مراجعت کردند فرمود این نور کیست که در این خانه مینگرم گفتند شتربانی که اویس نام داشت در این خانه آمد و بازگشت فرمود و در خانهء ما این نور را به هدیه گذاشت.
و یا به روایتی وقتی که پیغمبر به خانه آمد فرمود انی لاشم روح الرحمن من طرف الیمن.( منتهی الامال)
*********وجزاکم الــلــه خیرا*******