سایت سبزدلان گزیر

نسخه کامل: ادامه تفسیر سوره عصر
شما در حال مشاهده نسخه متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
{EDITOR=

مالو جان به تعبير قرآن نفس و مال يا جمعش انفس و اموال كه در بسياري از آيات قرآنهست ، البته خود سرمايه هم يك فضل خداوند است ، خودش هم اين سرمايه را در اختيارما قرار داده ، اما فضل و رحمتش در حديست كه مي فرمايد : من حالا اين را بعنوانسرمايه از شما مي پذيرم ، بياييد در ميدان تجارت بااين ( مال و جان ) تجارت كنيد ، مال و جانرا بكار اندازيد ، سرمايه گذاري كنيد و در مقابل اين ، من بهشت و رضوان، چيزهايي در حيات دنيا هست آنهارا هم به شما مي دهم خود سرمايه از خداوند است اما به عنوان سرمايه ميپذيرد و اگربه آن بدهيم بهشت و رضوان به ما ميدهد هر انساني وقتي كه به مرحله آگاهي مي رسد ،به مرحله بلوغ مي رسد ، به ميدان تجارت پا نهاده است . نفس ومال را در راه كسبايمان و عمل صالح و تواصي بالحق و تواصي بالصبر به كار نمي اندازد ؛ ببينيم چه كاركردند يكي خيال مي كند كه مطلوبش در ثروت است ، شروع مي كند تمام استعدادهاي خويشرا بكار مي اندازد و خودش راو شخصياتش را با همه استعدادها توأم بكار مي اندازد وسرمايه اي و مالي هم كه دارد اين را هم همراه آن بكار مي اندازد تا اينكه ثروتديگري كسب كند خيال مي كند مثلاُ اگر صد هزار تومان كسب كرد به خوشبختي رسيده استاما وقتي كه به صدهزار تومان مي رسد ، مي بيند كه تازه آرزوي خيلي وسيعتري بهاندازه صد هزار تومان پيدا شده ، يعني باندازه و به تناسب صد هزار تومان …… ،قبلاً كه هيچي نداشت مثلاً آرزوي هزار تومان داشت ، ديگر هزار تومان بود ، آرزويده هزار تومان بود ، الآن كه رسيده به صد هزار تومان؛ به تناسب اين صد هزار تومانآرزو خيلي وسيع شده مي خواهد يك مليون به دست آورد و همين طور تا به بالا مي رود ،و خداوند هم آنچنان سنتي حكم كرده بر اين قضيه كه هرگز به جائي نمي رسد كه بگويدديگر آرزويم همه بر آورده شده و كافي است .وقتي حب مال در جانش رفت ديگر هرگزنهايتي براي مال دوستي نيست ، همان طوري كه دانشمند بزرگ اهل سنت سعدي ، سعديشيرازي(رحمة الله عليه ) حديثي است كه او به صورت شعر در آورده كه مي فرمايد :

چشم مرد تنگ دنيا دوسترا يا قناعت پر كند يا خاك گور

«و لا يملأ فاه الا التراب » . آري كسي كه حب مال دارد ، پناه بر قناعت نكند ،اكتفا به آن مقدار كه دارد نكند مگر اينكه خاك گور شكمش را پر كند ، يعني ديگر بههيچ وجهي اكتفا نكند ، پس او بايد بميرد ، تويقبر شكمش را كرمها پاره كنند و خاك به شكمش بريزند و آن موقع مي گويد بَسَماست ……

خوبمي بينيم كه اينجا اين انسان نفس ومال را به كار انداخته،به صورت سرمايه بكارگرفته، اما بيچاره آرزوهاي سنگيني را خريده و آه هاي طولاني و غم هاي بزرگي راخريده . آرزوي صد هزار تومانش بر آورده شده ، آرزوي ميليون را دارد و قطعاًباندازه آن ميليون غم خريده . از طرف ديگر چون كسان ديگر هم طالب اين ثروت هستند كه اين به دست آورده و در همانزمانيكه اين صد هزار تومان را دارد ديگر از راههاي ديگري در صدد به دست آوردن ايناست ، خوف و ترس اين را هم دارد كه ديگران دستبرد بزنند و اين ثروت را از دستشبگيرند .

يعني همان طوري كه بهخاطر بر آورده نشدن آرزويش غم سنگيني و را گرفته ، خوف و ترس سنگيني هم خريده، خوب اين نتيجه تجارت اين انسان است كهحاصل كرده ، مطلوب ثروت و مال دنيا هست ، غم سنگين و خوف عظيمي اين در حيات دنيايش ، حالا چونمطلوبش حيات دنيا بوده ، مال وزندگي دنيا بوده طبعاً ديگر هيچ استعداد و آمادگي براي دريافت چيزهايي كه از لحظات پس ازابتداي مرگ شروع مي شوند از نعمتها و خوشيها ندارد ، بلكه چون استعدادهاي خود راكشته ، خود را فداي مال و ثروت كرده ، طبعاً خود را معترض خطاهاي سنگيني كه لحظاتيپيش از مرگ متوجه انسان مي شود ، ساخته .

كمي پيش از مرگ ملائكه بااستقبال پر خطر مي آيند ، جانش را از جسدش بيرون مي كشند كه در همان زمان تورويش وبه پشتش مي كوبند ؛ « يَضربون وجوهَهم و أدبارَهم و ذوقوا عذابَ الحريق » (آيه 50انفال)

و بعد از آنكه جان از بدنبيرون مي رود ، عذاب برزخي تا قيامت شروع مي شود . تازه در قيامت گوئي اين هيچي نبوده و دستور داده مي شود كه او را به « اَشَدُّالعَذاب » بيندازيد . آري اينكه تا كنون گرفتارش بوده و از بعد از مرگ به نسبتعذاب جهنم كه در انتظارش هست چيزي نيست ، از همه سنگينتر ، خشم وسخطي كه از طرفخداوند أرحَم الراحمين متوجه اش مي شود است . آري وقتي كه بر جهنم فرياد بر ميآورد كه تخفيفي ، گذشتي ، عفوي ، ..جوابشاين است كه « إخسَئوا » كلمه ايست كه در راندن سگ به كارمي رود. اين است جوابي كهاز خداوند ارحم الراحمين به اين انسان داده مي شود . يعني اصلاً ديگر آنجا رحمتيبراي انسان مطرح نيست ، چون سرمايه بزرگي داشت و مي توانست خيلي چيزها را با آنكسب كند . اما در راه متاع بي ارزشي آنرا صرف كرد . پس بايد اينجا با او اين طوررفتار شود . مي بينيدكه خودش را از دست داده و ديگر آن شخصيتي كه ود ديگر آناستعدادها نيست.مثل تخم مرغي كه درابتدا سالم است مي شودبگذاري زير يك مرغ تا جوجهشود ،اما اگر يك جائي گذاشته شود مثلاً جائيكه حرارتش زياد باشد و مدتي آنجا بماندو يا هر صورتي از صور مختلف مي شود برايش پيش بيايد و خراب شود ، به خون تبديلميگردد ،نه به درد خوردن مي خورد و نه جوجه از آن پديدار مي شود . تازه ديگر تخممرغ نيست ، يك ماده گنديده است . اين انسان هم اگر در اين مرحله و در اين حياتدنيا آن استعدادها را به كار انداخت ، آن شناختي كه لازم است كسب كرد ، آن راهي را كه بايد گرفت و مسيري را كهلازم است پيمود ، به جائي ديگر و به منزلي ديگر مي رسد، مثلاً تخم مرغ جوجه مي شود، سپس مرغ مي شود ..اين استعداد انسان هم به چيزي تبديل مي شود كه پيش از آن خودشرا هم نشناخته است. اما اگر در اين مرحله به داد خود نرسد ، و راه ايمان و عملصالح را نگيرد، مثل آن تخم مرغ كه فاسد مي شود او هم خراب مي شود ، استعدادها ازبين مي رود و تازه يكبار ديگر امكان ندارد كه فرصت به او بدهند كه اين دفعه كاريبكند ، چون استعدادها از بين رفته ، تمام شده است ، مثل سنگ كه هيچگونه استعداديبراي انسان شدن ندارد ، اين است كه با سنگ درجهنم رفيق است : « وَقودُها الناسُ وَالحجارةُ » اين است{خسر } كه آن سرمايه را از دست داده . البته مالش هم از دسترفته ، اينك معلوم است وقتي كه مرده ديگر چيزي به قبر با خود نبرده ، هم خودش رااز دست داده و هم مالش را .. ..

بنابر اين حالا در آيينهزمانه بنگريد ، آنهائي كه راه ايمان و عمل صالح را نگرفتند ، آنها خودشان را ازدست دادند با ثروتشان . آنها كه سعي و تلاششان براي ثروت جمع كردن بود ، مقامي بهدست آوردن بود يا سرمايه اي كسب كردن بود ، ببينيد وضعشان چه شده است ؟

خود تاريخ گواه است ،مثلاً فرعونها ، ابو لهب ها ، نمرودها و قارونها و امثال اينها كه در طول تاريخخود را و دارائيشان را در مسير كسب مقام و ثروت و مال به كار گرفتند ، ببينيد الآنچيزي دارند ؟..كه نه ؛ و بعد از اين همبر اساس گزارش به يقين ، بخشي كه خداوند به ما داده از لحظه پيش از مرگ با آتش وبا عذاب خداوند مواجه شدند و قيامتشان هم معلوم است همه مي دانيم كه در جهنم با چه وضعي روبرو مي شوند . خب اين انسانمثلاُ فرعون يا قارون يا سائر فرعونها و قارونها استعدادي داشتند ، سرمايه ايداشتند ، مي شدكه يك طوري به كار بياندازند كه در آن دوران برزخشان در مسير رفتنبه كمال بيشتر و رسيدن به سعادتي كه برايشان مقرر شده كرده اند به كارشان آيد ،ولي در آن مسير قدم نگذاشتند ، سرمايه گذاري بر آن نكردند . الآن وقتي خود تاريخرا نگاه مي كنيم ، عصر و زمانه را مشاهده مي كنيم مي بينيم كه براي اينها چيزينيست ، و بعد از آنها هم كسان ديگر مثل آنها وقتي كسي در بهار چيزي نكاشته ، حتماًدر تابستان و پائيز هم چيزي نمي درود .

آري ؛ ملاحظه كردن بهاريك فرد كافي است بدانيم كه پاييز و زمستانش چه مي شود . حالا اين ميدان وسيعي است براي مطالعه كردن و ملاحظهكردن وضعيت بسياري از آنهائي كه در طول تاريخ بوده اند ، ازآنهائيكه ما ميشناسيم و اسمشان را شنيديم و زندگيشان راتا حدي شناختيم و بقيه هم به قياس بر اينها كه اين عنصر و تاريخ ما را مشاهده كنيم و ببينيم كه بكار گرفتن اين سرمايه در راه كسب ثروت و مقامو فلان و فلان چه براي آنان مي آيد


EDITOR}
جزاك الله خيرا يا خران
{EDITOR=
احسنت
EDITOR}
لینک مرجع