بسماللهالرحمنالرحيم
وَالْعَصْرِ‹1› إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ‹2› إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا
وَعَمِلُواالصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ‹3›
لحظاتيبا دوستان هستيم مناسب است و وظيفه ديني است كه با نصيحتي و سفارشي دلسوزانه اينلحظات را به سر بريم ،مناسب ترين سخن در هر لقائي با برادران ديني ، كلام خدا وتفسير كلام خداست كه .......
باتناسب حال در اينجا سوره عصر كه يك جمله است اما در برگيرنده يك دنيا مسائل ومطالب همانطور كه امام شافعي رحمه اللهفرموده اند : اگر مردم تنها همين سوره را سر مشق زندگي خود قرار مي دادند كافي بود. به اين مناسبت ، اين سوره و سخني دربارهاين سوره گفتن ، در حد توان تبييني از اين سوره كردن ، محور سخن مي شود .
سورههمچون هر سوره ديگر از قرآن محوري دارد ، كه سخنش به دور آن محور مي گردد و آن ايناست كه : انسان سرانجام خاصي دارد و طرز ديگري از زندگي سرانجام ديگري . و اسمسوره هم اشاره به همان محور دارد: عصر ، زمانه ؛ زمانهاي كه در آن فعاليتها و كارو كوششها انجام ميشود وقتي كه در زمانه مي نگريم مثل يك آيينهاي ، كار و كوششها وفعاليتها را در آن يعني در تاريخ ملاحظه ميكنيم و مي بينيم كه هر شيوه وطرز عمل يكسرانجامي به دنبال دارد . وقتي كسي راهي در زندگي انتخاب مي كند به نتيجه خاصي ميرسد .
بهتراست كه براي اينكه تفسيرش در حدود استطاعت همه چيز را داشته باشد به لغاتش همتوضيح مختصري بدهيم و بعد به تفسيرش بپردازيم: كلمه " عصر " همانزمانهاست ومي دانيم كه زمانه ظرف فعاليت و كار و كوشش است ، يعني هر چه انجام دادهمي شود ، هر چه كسب مي شود ، هرچه بخشيده ميشود هر چه گرفته مي شود ، و هرچه دادهمي شود ، به طور خلاصه : تمام چيزهايي كه انجام مي دهد در زمانه انجام داده مي شود.
كلمه"انسان" كه همه مي دانيم و فقط يك اشاره بكنم كه اصل كلمه از اُنْس است بهمعني خوي گرفتن : انسان طوري آفريده شده كه وجودش وزندگي كردنش اقتضاء بودن باديگران را دارد. يعني انسان يك طوري آفريده شده كه در ذات خودش يك كشش وتمايلي استبه اينكه با ديگران باشد ، و آنهم به سبب آن است كه : تكليفي كه بر عهده انسانگذاشته شده از فرد فرد نوع انسان بر خواسته نيست ، امكان انجام دادنش به صورت فردينيست .
تكليفبندگي كه بعداً در خود سوره بيان شده بايد جمعي باهم باشند تا بتوانند آن تكليف رابا هم انجام بدهند، و به همين خاطر انسان با انس ساخته شده ، خوي گيرنده با افرادديگرنوغش آفريده شده، تا با هم جمع شوند و وظيفه و مسئوليت جمعي را انجام بدهند.
كلمه خسر يعني زيان مند شدن توضيح اينكه:وقتي كسي سرمايه اي را بكار انداخت سه صورت احتمال دارد نتيجه پيش بيايد ، يكي اينكه : مثلاُ هزارتومان سرمايه بكار انداخته ، هزار و صد تومان در نهايت كار بدستش بيايد كه صدتومان ميشود " ربح " يعني سود .
ديگراينكه : فقط هزار تومان بدستش بيايد پس از انجام كار و تجارت كه نه سودي ( ربحي )دارد و نه خسري .
صورتسومش اين است كه : بعد از آخر كار مثلاُ نهصد تومان يا اصـلاً هيچي در كار نباشد ،اين جاست كه گفته مي شـود
خسريپيدا شده و اين شخص خاسر شده است .
كلمه ءامنوا از ايمان است . ايمان به معنياين است كه انسان پس از اينكه چيزي را شناخت آن چنان تسليمش شود كه قلبش آ رامگيرد بواسطه تسليم شدن به آن چيزي كه شناخته ، پس ايمان مصدر باب افعال يعني امنيافتن ، آرامش يافتن ، با آن گرويدنش مستقر مي شود و داراي قرار مي شود و ازتزلزلي كه قبل از شناختن و گرويدن بآن چيز داشته رهايي مي يابد .
" عملوا الصالحات " عمل معلوم استبمعني انجام دادن . صالحات جمع صالحه از صلاح است كه مقابلش" سيئه " مي شود . هر كرداريكه بر خلاففرمان خداوند باشد سيئه و بد است و مقابل آن هم مي شود "صالحه" "تواصوا " كه دو بار در سوره آمده ، از كلمه وصيت بمعني سفارش كردن دربارهچيزي يعني كرداري و عملي مطرح مي شود به طرف عرضه مي شود و به او سفارش و از اوخواسته مي شود كه انجام دهد .
كلمه" حق " ترجمه اش در فارسي مي شود " درست " چيزي كه آنچنان بايد باشد هست حالا بينش باشد و ياكردار باشد وهر چيز ديگري .
"صَبْر " مصدري متعدي است واين را به آن خاطر گفتم كه بيشتر گمان مي شود كهلازم است چون مفعولش غالباً حذف مي شود . صبر يعني خود را يا كسي ديگر را در تنگناقرار دادن و حبس كردن مثلاً: وقتي گله گوسفنداني از راهي ميروند به يك تنگراه ميرسند ، آنجا آنها را حبس كني كه فشار بر ايشان بيايد آن مي شود صبر ، آنوقت مي شودگفت كه " صَبَرْتُ الْغَنَمَ " وقتي گفته مي شود فلان كس صابر است يعنيصابرٌ نَفْسَه خود را در تنگنا قرار ميدهد و فشار را تحمل مي كند . ( اين مفرداتسوره بود كه براي فهم سوره لازم است . )
تفسيرو تبيين سوره : چنانكه گفتيم سوره فقط يك جمله است و اين يك جمله عبارت است از يكسوگند و آنهم خودش دو اعراب دارد :
1-مستثني 2- مستثني منه . سوگند خوردن درقرآن قاعدتاً براي استدلال است ، و وقتي كه خداوند متعال مي خواهد چيزي را براي ما تبيين كند ، دليليراكه براي اثبات آن چيز ذكر مي فرمايد گاهي به روش سوگند ارائه مي دهد ، اينجا ميفرمايد به زمانه سوگند كه همه انسانها در زيانند ، جز كسانيكه گرويدند بدانچـه كهبايد بگروند و كارهاي شايسته و نيكو انجام دادند و يكديگر را به آنچه كه درست استكه عبارت است ازهمان ايمان و عمل صالح ، سفارش كردند يكديگر را به صبر و شكيبائي …….وقتي به زمانه سوگند مي خورد براي اين مطلب گوئي كه فرموده است :زمانه براي اين مطلب دليل و شاهد است .
اولادعاء مطلب مطرح مي شود كه هر انساني در زيان است جز كساني كه داراي آن 4 صفتباشند ، مثل اينكه كسي گفته دليل مي خواهم و براي اثبات اين شاهد مي خواهم، ميفرمايد : خود مانه شاهد است …
تاريخگواه است … ….در طول تاريخ ، از زماني كه مي شود بكار و فعاليتهاي انسان آگاهيپيدا كرد ، به اصطلاح از ما بعد تاريخ ، از زمانيكه مي شود بكار و فعاليتهاي انسانآگاهي پيدا كرد ، باصطلاح از ما بعد تاريخ ، از مبداش تا امروز نگاه كن . زمانه كهظرف فعاليتهاست خوب بنگر مثل آيينه كه همه كارها و رنج و زحمتها در آن نمايان استو هر كدام نتيجه اش در پهلويش مشخص و معلوم است ، بنگر در تاريخ اين دليل مدعاست.زمانه را نگاه كن ، فعاليتها و كار و كوششها را نگاه كن و بعد نتايجش را هم نگاهكن ، تا خود همين ملاحظه و نگاه كردن برايت روشن كند كه هر انساني در خسر و زياناست جز كسي كه داراي آن چهار صفت است ، يعني هر انساني اين سرمايه اي را كه به اوداده اند ،به آن سرمايه ، در اين زمانه ، در اين ظرف ، در اين ميدان تجارت نكند نهتنها چيزي را كسب نكرده بلكه خود سرمايه را هم از دست داده . بلي چيه سرمايه انسان؟