سایت سبزدلان گزیر

نسخه کامل: اشعار عربی با ترجمه ي فارسی
شما در حال مشاهده نسخه متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3
أنا الانسان والنسيان ثوبي
من همان انسان هستم و فراموشي لباسي است که بر تن دارم
أنا وكلمة أنا اول ذنوبي
من همان من هستم و کلمه ي من سر آغازيست براي تمامی گناه هايم
اطالب بالعدل لو کنت مظلوم

هنگامیکه خود را ستم دیده ببینم , خواهان عدالت هستم
واظلم لو كنت ببرج عالي
و هنگاميکه به قله اوج مي رسم , شروع به ستمگري مي کنم
نسانی اللي عل كتافي رفعته
آن شخصی را که همچون باری بر روی دوشم قرار دادم من را فراموش کرد
ونسیت اللي على كتافه رفعني
و آن کسی که من را بر روی دوشش نهاد از یاد بردم
كم غصن بيدي وثمر قطعته

چه شاخه هایی که در بین دستانم دارم و چه ریشه هایی که نابود کردم
ولحم طير البراري ما شبعني
و هیچ گاه از خوردن گوشت پرندگان سیر نشدم
اذا املك القوة انسى عقلي
هنگامیکه به جاه و مقام می رسم فکر و اندیشه ام را از یاد می برم
اذا أملك المال استعبد اهلي
و زمانیکه به پول و ثروت می رسم خانواده خویش را در دور دست ها رها می کنم
وقت الخطا ادفع غيري للنار
زمانیکه کار نادرستی انجام می دهم باعث می شوم که شخص دیگری در آتش اشتباه من بسوزد
لا اقتنع ولا أشبع كيف ما صار
نه به این راضی می شوم که به گناه خویش اعتراف کنم و نه از آن عبرت می گیرم , هر چه می خواهد بشود
اريد الارض كل الارض ملكي
می خواهم که تمامی زمین و جهان را از آن خود کنم
وانا اللي يكفيني منها بضعة أشبار
جهانی که تنها چند وجب از آن برای من کافی می باشد
بهمسلك في اذنك أنا مثلك
به آهستگی در گوشت نجوا می کنم که من نیز مانند تو هستم
يمهلك ربي بس لا ما يهملك
خداوند به تو فرصت نیکی می دهد ولیکن هرگز از تو غفلت نمی کند
ما اظلمك يا انسان و ما اقساك
هیچ موجودی به اندازه تو سنگدل و بیرحم نمی باشد ای انسان
من هالدنيا اش راح تاخذ منها وياك
چه چیزی از این دنیا می خواهي به همراه خود ببری
جيت الوحدك و ترجع وحدك
تو تنها به این دنیا آمده ای و تنها از این دنیا خواهی رفت
تراب بتراب وإيش نساك
چه باعث شد که فراموش کنی که ما از خاکیم و به خاک بازخواهیم گشت



شاعر كريم العراقي
[تصویر:  2k4c7dd132cb.jpg]

 

طول عمري بخاف من الحب

تمام عمرم از عشق می ترسیدم

 وسيرة الحب

و از اینکه در مورد عشق با من سخن بگویند

وظلم الحب لكل اصحابه

و از قلب هایی که عشق آنها را با بی رحمی شکست

واعرف حكايات مليانه آهات ودموع وانين

و داستان های عاشقانه ای را می شناسم که سرشار از غم و درد و تلخی بود

والعاشقين دابوا ماتابوا

ولی با همه ی این احوال عاشقان هرگز از عشق دست نکشیدند و از عاشقی توبه نکردند

طول عمري بقول

تمام عمر به خود می گویم

لا أنا قد الشوق وليالي الشوق

من به آن اندازه ای نیستم که بتوانم دلتنگی ناشی از عشق و شب های اشتیاق را تاب بیاورم

ولا قلبي قد عذابوه

و قلب من هرگز نخواهد توانست در برابر تلخی و رنج عشق شکیبا باشد

وقابلتك انت

تا اینکه تو را دیدم

لقيتك بتغير كل حياتي

در یک لحظه تو تمام سرنوشت و هستی من را عوض کردی

 معرفش ازاي حبيتك يحياتي

هیچ وقت نفهمیدم که چگونه در یک نگاه عاشق تو شدم

من همسة حب لقيتني بحب

تنها با نجوای عشق من را دیدی که عاشق شدم

لقيتني بحب وأدوب في الحب

من را دیدی که دیوانه وار عاشق شدم و در هوای عشق ذوب گشتم

ادوب في الحب صبح وليل على بابوه

و شبانه روز بر سر درگاه عشق  در آتش محبت می سوزم

فات من عمري سنين واسنين شفت كثير

سالهای زیادی از زندگیم سپری شد و من داستان های عاشقانه ی بسیاری دیدم

 كثير و قليل عاشقين

عاشقانی را دیدم که جام عشق را تا انتها سر کشیده بودند و عاشقانی که تنها جرعه ای از آن جام نوشیده بودند

الي بيشكي حالو لحالو

عاشقانی را دیدم که از عشق گله و شکایت می کنند

والي بيبكي على موالو

عاشقانی را دیدم که به خاطر تلخی داستان عاشقانه شان می گریند

اهل الحب صحيح مساكين صحيح مساكين

درست است ملت عشق انسان های ساده و رنج کشیده ای هستند

ياما الحب ناداه على قلبي ماردش قلبي جواب

بارها و بارها عشق من را به سوی خویش فرا خواند ولی من هر بار از پاسخ دادن به او امتناع می کردم

ياما الشوق حاول يحايلني واقله روووح ياعذاب

بارها و بارها دلتنگی خواست من را اسیر خود کند ولی من هر بار به او می گفتم تو تنها باعث درد و رنج هستی از پیش من دور شو

ياما عيون شغلوني لكن ولا شغلوني

بارها و بارها چشم هایی که خواهان این بودند که لحظه ای من را در اختیار داشته باشند ولی نتوانستند

ألا عيونك انت هم بس الي خذوني وفي حبك امروني

تنها چشمان تو بود که من را به سوی تو بردند و فرمان عشق را در گوشم زمزمه کردند

امروني احب لقيتني بحب

چشمانت به من فرمان عشق را دادند و تو را من عاشق یافتی

 لقيتني بحب وادوب في الحب

من را دیوانه وار عاشق یافتی درحالیکه در آتش عشق در حال ذوب شدن بودم

ادوب في الحب صبح وليل على بابوه

و شبانه روز بر سر درگاه عشق  در آتش محبت می سوزم

ياللي ظلمتوا الحب وقلتوا وعدتوا عليه قلتوا عليه مش عارف إيه

ای عاشقان شکست خورده چه بارهایی که بیرحمانه عشق را مورد حمله قرار دادید و در مورد او سخنان بیهوده گفتید

العيب فيكم يا في حبايبكم

اشکال از شما و یا معشوق شما می باشد نه از عشق

 اما الحب ياروحي عليه

ولی عشق... جانم فدای عشق

في الدنيا مافيش احلى من الحب

هیچ چیز باشکوه تر از عشق در این دنیا نمی باشد

نتعب آآآه

خسته می شویم آه ه

نغلب آآآآه

رنج می کشیم آه

نشتكي منو لكن بنحب

از عشق گله و شکایت می کنیم ولی همچنان بر سر عهد و وفای به عشق باقی می مانیم

يسلام على القلب وتنهیدو في وصال وفراق

من گرمترین درود خود را بر عشق و رنج هایی که در عشق و در وصال و جدایی وجود دارند می فرستم

وشموع الشوق لما يقیدو ليل العشاق

شمع های دلتنگی و نیاز شب های عاشقان را روشن می کند

يسلام على الدنيا وحلاوتها في عين العشاق

عشق موجب شد جهان در نظر عاشقان زیبا و  باشکوه باشد من بر آن زیبایی گرمترین درود خود را می فرستم

وانا خذني الحب ولقيتني بحب

من را دیوانه وار عاشق یافتی درحالیکه در آتش عشق در حال ذوب شدن بودم

ادوب في الحب صبح وليل على بابوه

و شبانه روز بر سر درگاه عشق  در آتش محبت می سوزم

ام کلثوم

ترجمه از : هانی  

نوشته هلنا ورضا

تقدیم ازمحمد 

صفحه‌ها: 1 2 3
لینک مرجع