logo
درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)
 

 
[-]
آخرین ارسالی ها
چه کنیم تا به پوکی استخوان دچار نشویم؟
شروع کننده:jaziri62 آخرین ارسال توسط:jaziri62 پاسخ ها:0 بهداشت مشاهده:32 زمان:۱۶-۶-۱۳۹۳
مسئولان نگاهی به فوتبال شهرمان کنید
شروع کننده:مهران آخرین ارسال توسط:mohsan پاسخ ها:11 ورزش در روستاي گزير مشاهده:1589 زمان:۵-۶-۱۳۹۳
کتابخانه راسخ گزیر کتابخانه برتر کشور در زمینه فرهنگی انتخاب شد
شروع کننده:hasanpour آخرین ارسال توسط:mohsan پاسخ ها:1 خبر نامه مشاهده:429 زمان:۴-۶-۱۳۹۳
только у кого есть веб сайт
شروع کننده:Nichorga آخرین ارسال توسط:Nichorga پاسخ ها:0 مباحث متفرقه مشاهده:58 زمان:۳۱-۵-۱۳۹۳
اقامت و کار در ترکیه و سوئد
شروع کننده:volghan آخرین ارسال توسط:volghan پاسخ ها:0 گفتگوي آزاد مشاهده:88 زمان:۱۳-۵-۱۳۹۳
مجتمع چسب ایران
شروع کننده:volghan آخرین ارسال توسط:volghan پاسخ ها:0 گفتگوي آزاد مشاهده:73 زمان:۱۳-۵-۱۳۹۳
подарки онлайн кишинев
شروع کننده:Nichorgenj آخرین ارسال توسط:Nichorgenj پاسخ ها:0 مباحث متفرقه مشاهده:75 زمان:۱۰-۵-۱۳۹۳
ماژول حرفه ای پیامک توماتو کارت - وب سرویس حرفه ای
شروع کننده:raminroozdar آخرین ارسال توسط:raminroozdar پاسخ ها:0 مباحث متفرقه مشاهده:112 زمان:۲۵-۴-۱۳۹۳
ماژول حرفه ای پیامک توماتو کارت - وب سرویس حرفه ای
شروع کننده:raminroozdar آخرین ارسال توسط:raminroozdar پاسخ ها:0 اينترنت و شبكه مشاهده:116 زمان:۲۵-۴-۱۳۹۳
سومین دوره مسابق رمضانی سایت گزیر با جوایز ویژه
شروع کننده:bocho gezir آخرین ارسال توسط:اسکارلت پاسخ ها:37 مسابقه رمضانی مشاهده:12631 زمان:۲۲-۴-۱۳۹۳
Plugin By Hamed


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار زیبای بزرگان ادب
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۱:۱۵ صبح
ارسال: #1
اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

ابیاتی چند از غزلی زیبا از حافظ

«صبارا گو که بردارد زمانی برقع از رویت»

مدامم مست میدارد، نسـیم جعد گیسویت
خرابم میکند هردم، فریب چـشم جادویت
اگـر خـواهی که جاویـدان جهان یکسر بـیارائی
صبا را گـو که بـردارد زمـانی بـرقـع از رویت
و گـر رسم فـنا خواهی که از عـالـم بر انـدازی
بر افشان تا فـرو ریزد هـزاران جان ز هر مویت
مـن و بـاد صبا مسکین دو سرگـردان بی حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
حافظ

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۱ عصر
ارسال: #2
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب

ابیاتی چند از غزلی زیبا از سعدی
جفاپیشه

خوبرويان جفا پيشه وفا نيز كنند

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند
بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند
گر رود نام من اندر دهنت نیست عجت
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
شیخ سعدی


و باز ابیاتی چند از غزلی زیبا از سعدی
برسرو چشمم نشین

ای که در دل جای داری بر سر و چشمم نشین
کاندران بیغوله ترسم تنگ باشد جای تو
ماه و پروین از خجالت رخ فرو پوشند اگر
آفتاب آسا کند در شب تجلی روی تو
رسم تقوی می نهد در عشق بازی رأی من
کوس غارت مي زند در ملک تقوی روی تو
سعدی

غزلی زیبا از اقبال لاهوری
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
جام می در دست من، مینای می در دست وی
در کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهار
ور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دی
بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست
در حضور از سینه ی من نغمه خیزد پی به پی
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟
یگ چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه می
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او
بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی
دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ای
من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی
اقبال لاهوری

یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۲ عصر
ارسال: #3
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

غزلی زیبا از بانوی عزل ایران سیمین بهبهانی

«گفتا که میبوسم تو را»

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
سیمین بهبهانی

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۳ عصر
ارسال: #4
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب

شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری والاتر

گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندیِ ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

شعر: ژالـــه اصفـهـانی
خط: میرشهاب مؤمنی

یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۴ عصر
ارسال: #5
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

با کسب اجازه از محضر دوست گران قدرم جناب دکتر غلامرضا فتحی. دو شعر بسیار زیبا از ایشان. >>

با سپاس. سامی>>

«دوکوچه پائینی»>>

به رنگ ناب ترين خاطرات شيريني
شبيه پاك ترين لحظه هاي ديريني
به بوي خنده ي تو نشئه مي شود چشمم
تو مثل مستي يك باغ ، مثل نسريني
به روي پهنه ي رؤياي آسماني من
تو با شكوه ترين خوشه هاي پرويني
غروب، مرگ، شكستن،سكوت، تنهايي
براي هر چه كه درد است باز تسكيني
مگير چهره زمن چون براي من تو هنوز
عزيز دخترك آ ن دو كوچه پایيني
بيا دوباره بيا تا براي هم پوشيم
لباس ساده ي آن روزهاي خوشبيني
دکتر غلامرضا فتحی>>

«یادت به خیر»>>

یادت به خیر ای که دلت آفتاب بود
مهرت زلال و عشق تو همرنگ آب بود
یادت به خیر ای که سرا پا وجود تو
همچون فرشتگان خدا روح ناب بود
یادت به خیر باد، که با ماه روی تو
این تیره آسمان دلم پر شهاب بود
میریخت قطره قطره محبت ز چشم تو
احساست از سلاله ی تُرد حباب بود
وقتی که بامداد جدایی فرا رسید
قلبم هنوز روی دلت گرم خواب بود
می بینمت دو باره
؟ دلم این سؤال کرد
دردا که این سؤال دلم بی جواب ماند
دکتر غلامرضا فتحی>>

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۴ عصر
ارسال: #6
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

ترجیع بندی بسیار زیبا از طنز پر داز بزرگ ایران، شاد روان ابوالقاسم حالت. این ترجیع بند در ماهنامه خورجین شماره 47 آبان ماه سال 1368 چاپ شده است.

«ناقلا»

ای رفیق هم دل و هم کیش من
ای فراقت مایه ی تشویش من
دیگر ای هم طالع همریش من
نیستی در پشت یا در پیش من
در صف نان و پیاز و باقلا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
گر چه بر خاک لحد سر می نهی
شکر حق کن کز گرانی می رهی
با دلی پر غصه و دست تهی
نیستی مجبور تا دیگر دهی
ده تو من از بهر یک پپسی کولا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
بار هجران تو پشتم را شکست
حیف کاخر مردی و رفتی زدست
ای فقیر بینوای حق پرست
کاش بودی زنده تا بینی که هست
ذرت بو داده همسنگ طلا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
ظاهراً رخسار خندان داشتی
باطناً نه گوشت، نه نان داشتی
تو طلبکار فراوان داشتی
وز همه این راز پنهان داشتی
چونکه مُردی گشت رازت برملا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
ای که با قرض فراوان مرده ای
نسیه از هر کاسبی آورده ای
لیک آخر مالشان را خورده ای
داده جان، لیک جان در برده ای
از جفای عده ای ظالم بلا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
رفتی و گردید ای نیکو سرشت
بسترت از خاک و بالشتت ز خشت
ای رهیده از غم هر خوب و زشت
در جهنم رفته ای یا در بهشت
با علم بنشسته ای یا با علا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
ای که مرگت نعمتی جان پرور است
جایت آنجا پای حوض کوثر است
یا به دوزخ یا به جای دیگر است
هر کجا باشی از اینجا بهتر است
چون نداری غصه ی قحط و غلا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
حیف دیگر نیستی در این دیار
تا ز قطع برق مانی در فشار
تا که افتد پنکه و کولر زکار
در هوای آتشین و شعله بار
چون هوای ظهر دشت کربلا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
پاکی و بهداشت از ما کرده قهر
سوسک، عقرب، موش، خرکاکی به شهر
بهر ما آرند بیماری و زهر
از عفونت گاهگاهی آب نهر
می شود یا آور بیت الخلا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
من هم آخر سی چهل سال دگر
می کنم سو تو در آنجا سفر
تا برایت آرم از اینجا خبر
کاین درخت آورده قدری بار و بر
وین بنا جسته است قدری اعتلا
خوب در رفتی از اینجا ناقلا
ابولقاسم حالت

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۶ عصر
ارسال: #7
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

تضمینی بسیار استادانه و زیبا از دوست دانشمندم جناب آقای محمد طاهر طاهری از گله دار، از شعر معروف سعدی.  >>

نکنم دراز هرگز به هوای باده دستی
چو جمال یار باشد نه نکوست می پرستی
که مدام مست مستم من از آن می الستی
«همه عمر بر ندارم سر از آن خمار مستی»
«که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی»
ز تو کام دل بر آید چو به دست فرصت افتد
به بهشت ماند آن شب که مجال صحبت افتد
اثری ز غم نماند چه زوال محنت افتد
«تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد»
«دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی»
شده دل اسیر چاه غم عشق تو چو بیژن
بگشا کمند زلفت به مثابه ی تهمتن
به رهائیش قدم نه تو شبی به کلبه ی من
«چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن»
«تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی»
ز سُم سمند عشقت، شده است پیکرم لِه
نتوان برم شکایت ز تو در بَر که و مِهْ
به سؤال پر نیازم تو ز مهر پاسخی ده
«نظری به دوستان کن که هزار باز ازآن به»
«که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی»
که رساند این پیامم بر یار مه لقا را
که جوانیم تلف شد، برَهِ غمت نگارا
ز چه ای بهار خوبی بـپـسـندی این جفا را
«دل دردمند مارا که اسیر توست یارا»
«به وصال مرحمی نه، چو به انتظار خستی»
مگرت بجای دل هست، به سینه سنگ خارا
که در او نه رحم باشد، نه جوی بود مدارا
به جفات خو گرفته، دل مستمند یارا
«برو ای فقیه دانا به خدای بخش مارا»
«تو و زهد و پارسایی، من و عاشقی و مستی»
بگذشتی از مقابل چه مه ای بلند بالا
حرکات جمله موزون سکنات جمله زیبا
به حقیقت این چنینی تو و یا کنی به عمدا
«نه عجب که پشت دشمن شکنی به روز هیجا»
«تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی»
نکشم ز دامنت دست، که رسم عهد باشد
که همیشه کودک دل به هوای مهد باشد
نه رواست حرف تلخی ز لبی که شهد باشد
«چه زمام بخت دولت نه به دست جهد باشد»
«چه کنند اگر زبونی نکنند و زیر دستی»
همه گل رخان ندانند طریق دوستداری
پی آن مگیر هرگز که ز مهر بوده عاری
چو بر آن سری که یک روز گلی به دست آری
«دل هوشمند باید که به دلبری سپاری»
«که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی»
نه به طاهری بماند علم فراق یاران
که مدام صبح باشد، ز برای شام تاران
چو زمانه گاه خشک است و گهیست فصل باران
«گله از فراق یاران و جفای روزگاران»
«نه طریق توست سعدی کم خویش گیرو رستی»
محمد طاهری طاهری از گله دار>>

>>

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۷ عصر
ارسال: #8
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

شعری بسیار زیبا از دوست بسیارعزیزم شاعر تواناي گله دار جناب محمد رفیع طاهری>>

«کودک دلگیر دل»>>

بیا و کودک دلگیر دل به خانه ببر
به آشتی برسانش به آشیانه ببر
به روی بغض گلو گیر باز کن در را
رمیده جوجه ی بی بال و پر به لانه ببر
ببار دست نوازش بکار دانه ی مهر
و زیر بارشی از اشک دانه دانه ببر
به صرف یک غزل ناب میهمانم کن
به شب نشینی شبهای شاعرانه ببر
رها ز رخوت این خاک تیره ام بنما
به نبض پر تپش و رویش جوانه ببر
به چینی از شب یلدای زلف راهم ده
به دستیاری دندانه های شانه ببر
به محفلی که رفیعست و همزبانانش
مرا به هرکه پرستی به یک بهانه ببر
محمد رفیع طاهری>>

>

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۸ عصر
ارسال: #9
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

شعری از دوست عزیز و خوش ذوقم جناب آقای حسن علیزاده متخلص به وامق از گله دار .

«جوش مستی»

باز با افسونگریهای دل زیبا پرستم
از شراب شعر چشمان تو امشب مست مستم
سرو باغ شعرم اما باهمه گردن فرازی
پیش سرو قامت بالا بلندت باز پستم
جزر ومدی در نگاهت هست در شبهای مهتاب
میدهد این جلوه های شعر و مستی کار دستم
این دو بیتی های لبهایت چه مستی داشت کز پی
یک سبو شعر تر خیام گشته ناز شستم
فالی از فنجان چشمانت گرفتم حافظم گفت
در سر کوی تو از پای طلب من کی نشستم
وامق این دیوانگی های تو پایانی ندارد
کاش آن پیمانه را در جوش مستی می شکستم
حسن علیزاده متخلص به « وامق»

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۵-۳-۱۳۸۶, ۰۲:۰۹ عصر
ارسال: #10
RE: اشعار زیبای بزرگان ادب
{EDITOR=

شعری به گویش محلی بندر لنگه از روان شاد استاد عباس انجم روز: >>

«خَشُم در کارگاه عشق مَـگّـه»>>

خَشُم از دردی که درمونی اُشنی
شِرنْـگُم خَش که نوش جونی اُشنی
خَشُمْ از درد دوری یار دلسوز
که جز سوز دلم درمونی اُشنی
خَشُم کز بی وفایی در بلاهُم
و کاری هم که هیچ پایونی اُشنی
خَشُم کز کار شیطونی بری هم
که هر کِشْ بِ دگه ایمونی اُشنِیْ
خَشُم در کارگاه عشق مَگّه
که جز یاد خدا ازبونی اُشنی
مَکَسْ ناشا گُـتَه دردُم چرا که
حدیث عشق هم گفتونی اُشنی
سری ام هه وکار خوم که باکی
دگه از کفر از ایمونی اُشنی
بجز آه از دل سردم نِدا چِی
لُو زردم لُو بیرونی اُشنی
و خلوتخونه ی جونون کسی امهه
که هِسْ آدم چُن مو جونی اُشنی
مپرس از مو که راه عشق چو هِنْ
که هرکه چُو شَتِه بیرونی اُشنی
بیابونی درازنْ خواجه دنیا
عجب جایی که جز زندونی اُشنی
عباس انجم روز. روانش شاد
>>

EDITOR}
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

 Quick Theme:


 


زمان کنونی: ۲۵-۶-۱۳۹۳, ۰۴:۲۳ صبح